تاريخ : یک شنبه 13 اسفند 1396
نويسنده : سعید یوسف زاده
دویدم من به سوی نانوایی
یهو افتاد زدستم ده شاهی

غلتید و رفت درون چاله افتاد
خیالِ نانِ سنگک رفت بر باد



شعرطنز از سعید یوسف زاده
هرگونه کپی کردنِ این شعر ممنوعِ




:: موضوعات مرتبط: اشعار خودم , ,
مي توانيد ديدگاه خود را بنويسيد

/weblog/file/img/m.jpg
سارا یکتا در تاريخ : 1398/11/6/7 - - گفته است :
زن: میشه کمکم کنی باغچه رو مرتب کنم؟ مرد: تو فکر کردی من باغبونم؟
زن: زیر ظرفشویی آب می‌چکه، میشه درستش کنی؟ مرد: تو فکر کردی من لوله‌کشم؟
زن: لولای در خیلی وقته خرابه، کمک می‌کنی درستش کنم؟ مرد: واقعا که! تو فکر کردی من نجارم؟!
عصری که آقا از سر کار برمی‌گرده خونه
می‌بینه همه چی درست شده! با خوشحالی به زنش میگه: آفرین
من می‌دونستم تو خیلی زرنگی!
زن: من درست نکردم که، مرد همسایه درستشون کرد و در عوض ازم خواست یا یه ساندویچ همبرگر بهش بدم یا لبامو!
مرد: حتما تو بهش همبرگر دادی. نه؟
زن: تو فکر کردی من گارسون رستورانم


نام
آدرس ایمیل
وب سایت/بلاگ
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

آپلود عکس دلخواه:








رعایت کپی راست مطالب الزامیست.

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)
F امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت